أحمد بن محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( آل آقا )

763

مرآت الاحوال ، جهان نما ، سفرنامه ( فارسى )

پس چون شاهزاده پيدا شد اميران از « جامس » گفتند كه بر طبق اقرار شاهزاده را به ما تسليم كنند ، تا بر دين و آئين ملك او را تربيت كنيم ، « جامس » برنجيد و قبول نكرد و خدمات عمده را مثل وزارت و غيره از اوشان انتزاع نمود ، و به نديمان خويش كه همدين وى بودند تفويض كرده ، فرمود كه : به‌جز همدين ما كسى ديگر در خدمت ما نيايد ، و همچنين در بلوك و اضلاع غير از همدين خود ديگرى را نخواهم فرستاد . اميران چون اين سخن شنيدند متفكّر گشتند و دل بر هلاك نهادند ، و براى دفع شرّ پادشاه به اتّفاق يكديگر در خفيه كمر بستند ، چه خواستند كه « وليام » داماد « جامس » پادشاه را به نيابت بر تخت نشانند و شاهزادهء نوپيدا را بدست آرند ، و به مردمان متديّن همدين ملك بسپارند تا تربيت كنند ، و چون شاهزاده به سن تميز رسد او را پادشاه كنند . « وليام » شوهر دختر كلان « جامس » خواست به اشارهء اميران خروج كند ، در آن هنگام « جامس » به حقيقت حال مطّلع شده خواست كه با اميران ياغى درسازد و التماس آنها را قبول كند ، اميران قبول نكردند ، « جامس » ناچار شده متعلّقان خود را همراه گرفته بىجنگ بر جهاز سوار شده به ملك « فرانگسيسان » گريخت ، و دامادش « وليام » بر تخت نشست . « جامس » پادشاه مكرّر جهازهاى بىشمار ، و فوج بسيار از پادشاه فرانكسيس گرفته به جنگ داماد خويش آمد و منهزم بازگشت ، و بالاخره لباس زهد پوشيد و در ملك فرانكسيس گوشهء عزلت گزيد ، و يازده سال بسر برد و درگذشت . القصّه : بعد از اخراج « جامس » دامادش « وليام » به نيابت زوجهء